زیر گنبد کبود
درخت در مسیر جاده بود
و جز زمین و آسمان کسی کنار لحظه های سبز او نبود
پرنده بود و یاد یک سرود.
شبی پرنده ای بروی شاخه اش نشست
و در صدای بال آن پرنده قشنگ
سکوت ذهن او شکست
پرنده لحظه ای بروی شاخه ماند
ترانه ای برای شاخه خواند
و سوی جاده پر کشید
درخت در سکوت به او نگاه کرد
به سنگهای جاده خیره شد و اشک سبزی از نگاه او چکید
دوباره جز زمین و آسمان
کسی کنار لحظه های او نبود
پرنده بود و یاد یک سرود ...